۱۴۰۱ تیر ۱۸, شنبه

عنوان این عکس: "وحشت"

 به آیندگان و نسلهای بعد بگویید به ما و این نسل نخندند، به ما خرده نگیرند که ظلم را تحمل کردیم، قضاوتمان نکنند. به آنها یادآوری کنید که در این خاک چند نسل با چنین وحشتی زیستند و نابود شدند. 

این عکس خلاصه ای از وضع کنونی کل کشور است: "وحشت!"




کدام استخوان باقی مانده در گلو؟

  خبر کوتاه بود و مختصر، مصطفی تاجزاده، یکی از مهمترین وزنه های اصطلاح طلبان در سالهای اخیر و البته یکی از شجاع ترینشان که همواره نوک تیز انتقاداتش متوجه شخص رهبر بود، جمعه شب بازداشت شد. اما آیا پیش بینی اش سخت بود؟ رهبری که حکومت را برای خود یکدست کرده و همه مجیز گویان و متملقین را به دور خود آورده تا هر چه خواهد کند و هر چه خواهد گوید، آیا توان تحمل نقد و سوال دارد؟ آیا تمام برنامه هایش برای این یکدستی، مقابله با همین انتقادات نبود تا در غیاب هر گونه صدا و نق و اعتراضی، بر تحکیم حکومت خود و البته جانشینی ولیعهد خود تمرکز کند؟

تاجزاده تا همین جا هم خیلی تحمل شده بود. او همچون استخوانی در گلو بود که دیگر راه نفس رهبر را بند آورده بود. باید بیرون می آوردش، ...

در نهایت امروز، مصطفی تاجزاده شجاع و پاکدست و یکی از نزدیکترین افراد به سید سبز و میر حسین هم به جمع محصورین پیوست.

اما قدم بعدی دیکتاتور چیست؟ کدام استخوان در گلو باقی مانده؟ اینستاگرام و واتس آپ و فضای مجازی؟! شاید...



۱۴۰۱ تیر ۱۶, پنجشنبه

مرزهایی که هر روز جابجا می شوند!

  این دیگر یک تبلیغ نیست، پروپاگاندا هم نیست، خود گوبلز و سعید صحاف در کل عمر خود نتوانستند چنین دروغهای شاخ دار و عجیبی بگویند. حد بی شرمی دولت و آمارسازانش دیگر از این حرفها گذشته، آنها سعی در اقناع مردم و تغییر تفکر عامه به نفع خود را ندارند. کاملا مشخص است که مقامات ارشد دولت جز مجیز گویی شخص رهبر و تامین رضایت او و احیاناً دادن منبع و مرجع جهت استفاده ایشان در سخنرانی هایش، هدف دیگری ندارند. حرفها و آمارهایی که "آقا خوشش بیاید"

به نظر می رسد نباید دلخوش به این مقدار باشیم، دولت چیده شده و منصوب رهبر، ظاهراً جز تقسیم فقر بین عامه مردم، وظیفه دیگری هم دارد. جابجایی مرزهای وقاحت...!



دستور قتل عام توسط رهبر...

  خط و نشان های رسمی و علنی حکومت برای مردم!

به نظر می رسد شخص رهبر هر گونه تعارف و رودربایستی و یا پنهانکاری را کنار گذاشته و به طور شفاف و روشن دستور کشتار به آتش به اختیاران خود صادر کرده است. و البته سرنوشت چنین حکومتی به جبر تاریخ ثابت شده و مشخص است.



معامله بر سر مامورین تروریست جمهوری اسلامی ممنوع!

 جمهوری اسلامی نیاز دارد که از تروریست ها و مامورین خود حمایت کافی و تمام عیار نماید. چه در غیر این صورت، آیا کسی حاضر به ادامه این مسیر خواهد بود؟ البته که هر مامور و فرستاده و هر تروریستی با این اطمینان را داشته باشد که در صورت ایجاد مشکل در مسیر انجام ماموریت، از طرح سازمان بالادستی خود حمایت شده و امید به نجات داشته باشد. پس دلیل حمایت بی حد و تمام قد جمهوری اسلامی از مامورین فاسد و بد نام خود مشخص و قابل درک است.

لذا تمام ایرانیان خارج از کشور و هر مبارز و وطن پرستی وظیفه دارد در جهت مبارزه با این سیاست به قدر توان خود اقدام کند. هر کس تریبونی دارد، باید بر ضد این سیاست جمهوری اسلامی فریاد زند و اجازه ندهد لابی جمهوری اسلامی دست به معامله با دولتها بر سر آزادی تروریستهایش بزند. نباید به دولتها، به خصوص دولتهای مماشات کننده اروپایی این اجازه داده شود که بر سر منافع ملت ایران با بازگرداندن این تروریستها موجب تقویت بیش از پیش آنها شوند. به طور حتم آزادی این مامورین جز به تقویت سیاست صادرات نفرت و ترور در جهان نتیجه ای نخواهد داشت و اولین قربانی نیز خود این کشورهای اروپایی خواهند بود.



لجاجت و سرسختی نزدیک به کله شقی و البته بی درایتی بی حد شخص رهبر و هسته قدرت در نظام جمهوری اسلامی امری است ثابت شده، اما آیا این یک دندگی بی دلیل و بی حکمت است؟ البته که با منطق خود نظام می توان بدیل ها و چرایی هایی برای آن یافت:
1- در کشوری که زنان و مردان هیچ توجهی به احکام اسلامی ندارند و لباس و پوشش خود را به گونه ای شخصی و بر خلاف دستورات دینی انتخاب می کنند، البته که وجود و حضور یک رهبر دینی دیگر فاقد وجاحت قانونی بوده و پذیرش ولایت فقیه برای چنین جامعه ای ناممکن خواهد بود. پس اولین دلیل بر چنین لجاجتی، ارائه چهره ای دینی از جامعه به خود جامعه و مردم و بالنتیجه وجوب رهبری دینی برای شخص رهبر فعلی است.
2- آقای خامنه ای بارها در سخنرانی های خود به این مسئله اشاره کرده که از دست دادن اولین سنگر به معنای عقب نشینی تا آخرین خاکریز خواهد بود. اگر زنان و اکثریت جامعه خواسته خود مبنی بر آزادی پوشش را به حکومت دیکته کنند، قدم بعدی چه خواهد بود؟ البته که جامعه مطالبات بسیار بسیار زیادی خواهد داشت که یک به یک مطالبه کرده و حکومت را وادار به پذیرش خواهد کرد. رابطه با آمریکا و جهان غرب، خروج از سایه شرق، خروج از میدان، پایان دشمنی هزینه ساز با اسراییل، بازگشت سپاه و نظامیان به پادگانها، حذف نظارت استصوابی، آزادی احزاب، آزادی رسانه ها، استقلال قوه قضاییه، رعایت حقوق بشر، ... همه و همه از مطالبات چند دهه گذشته آحاد ملت است که در تمام چند دهه گذشته بر روی هم انباشته شده و حکومت و شخص رهبر هیچ توجهی به آن نداشته است. و البته که هرگونه عقب نشینی حکومت به نفع مردم به معنای از دست دادن قدرت خواهد بود.
3- شهر مشهد به طور واضح مرکز توجه حکومت است. اگر مشهد که شهری زیارتی و محلی برای توبه و عنابه متدینین، به مرکز تفریح و لحو و لعب بدل شود، البته که تکلیف سایر شهرها مشخص است. پس ظاهر این شهر باید بیش از و پیش از دیگر شهرها مورد توجه قرار گیرد، مردم این شهر باید مسلمان تر و شیعه تر به نظر برسند تا الگویی برای دیگر نقاط باشند. لذا درک سختگیری مضاعف داروغه رهبر یعنی شخص علم الهدا و حمایت بی چون و چرای حکومت از وی قابل درک خواهد بود.


۱۴۰۱ تیر ۹, پنجشنبه

راستی کی نادان و جاهل است؟ او یا ما؟

goog_911966744 
مشخص نیست اینکه در قرن 21 وزیر ارتباطات یک کشور مژده می دهد که اینترنت را قطع نمی کنیم، ما باید بخندیم یا گریه کنیم؟ آیا این گفته نشانه بدبختی ما است یا بدبختی گوینده یا هر دو؟ آیا او ما را نادان فرض کرده؟ یا خودش جاهل است؟ آیا او دارد بر سر مردم منت می گذارد؟ یا وظیفه خود را انجام می دهد؟ آیا وظیفه وزیر ارتباطات، برقراری ارتباطات است یا قطع آن؟ این گفته های وزیر باعث آرامش خاطر ما مردم می شود، یا باعث نگرانی و اضطراب بیشتر؟ آیا این آقای وزیر می داند اینترنت چیست؟ از کاربردهای آن در کشور اطلاع دارد؟ اصلا می داند ارتباطات چیست...؟