به آیندگان و نسلهای بعد بگویید به ما و این نسل نخندند، به ما خرده نگیرند که ظلم را تحمل کردیم، قضاوتمان نکنند. به آنها یادآوری کنید که در این خاک چند نسل با چنین وحشتی زیستند و نابود شدند.
این عکس خلاصه ای از وضع کنونی کل کشور است: "وحشت!"
امیر هستم. در این وبلاگ سعی می کنم سخنان سیاست مردان ایرانی را به چالش بگیرم. سیاسیون ایرانی نیاموخته اند که مردم رعیت و ملک آنها نیستند و آنها می بایست در مورد سخنان و رفتار خود در پیشگاه ملت پاسخگو باشند...
به آیندگان و نسلهای بعد بگویید به ما و این نسل نخندند، به ما خرده نگیرند که ظلم را تحمل کردیم، قضاوتمان نکنند. به آنها یادآوری کنید که در این خاک چند نسل با چنین وحشتی زیستند و نابود شدند.
این عکس خلاصه ای از وضع کنونی کل کشور است: "وحشت!"
خبر کوتاه بود و مختصر، مصطفی تاجزاده، یکی از مهمترین وزنه های اصطلاح طلبان در سالهای اخیر و البته یکی از شجاع ترینشان که همواره نوک تیز انتقاداتش متوجه شخص رهبر بود، جمعه شب بازداشت شد. اما آیا پیش بینی اش سخت بود؟ رهبری که حکومت را برای خود یکدست کرده و همه مجیز گویان و متملقین را به دور خود آورده تا هر چه خواهد کند و هر چه خواهد گوید، آیا توان تحمل نقد و سوال دارد؟ آیا تمام برنامه هایش برای این یکدستی، مقابله با همین انتقادات نبود تا در غیاب هر گونه صدا و نق و اعتراضی، بر تحکیم حکومت خود و البته جانشینی ولیعهد خود تمرکز کند؟
تاجزاده تا همین جا هم خیلی تحمل شده بود.
او همچون استخوانی در گلو بود که دیگر راه نفس رهبر را بند آورده بود. باید بیرون
می آوردش، ...
در نهایت امروز، مصطفی تاجزاده شجاع و
پاکدست و یکی از نزدیکترین افراد به سید سبز و میر حسین هم به جمع محصورین پیوست.
اما قدم بعدی دیکتاتور چیست؟ کدام استخوان
در گلو باقی مانده؟ اینستاگرام و واتس آپ و فضای مجازی؟! شاید...
این دیگر یک تبلیغ نیست، پروپاگاندا هم نیست، خود گوبلز و سعید صحاف در کل عمر خود نتوانستند چنین دروغهای شاخ دار و عجیبی بگویند. حد بی شرمی دولت و آمارسازانش دیگر از این حرفها گذشته، آنها سعی در اقناع مردم و تغییر تفکر عامه به نفع خود را ندارند. کاملا مشخص است که مقامات ارشد دولت جز مجیز گویی شخص رهبر و تامین رضایت او و احیاناً دادن منبع و مرجع جهت استفاده ایشان در سخنرانی هایش، هدف دیگری ندارند. حرفها و آمارهایی که "آقا خوشش بیاید"
به نظر می رسد نباید دلخوش به این مقدار باشیم،
دولت چیده شده و منصوب رهبر، ظاهراً جز تقسیم فقر بین عامه مردم، وظیفه دیگری هم دارد.
جابجایی مرزهای وقاحت...!
خط و نشان های رسمی و علنی حکومت برای مردم!
به نظر می رسد شخص رهبر هر گونه تعارف و
رودربایستی و یا پنهانکاری را کنار گذاشته و به طور شفاف و روشن دستور کشتار به
آتش به اختیاران خود صادر کرده است. و البته سرنوشت چنین حکومتی به جبر تاریخ ثابت
شده و مشخص است.
جمهوری اسلامی نیاز دارد که از تروریست ها و مامورین خود حمایت کافی و تمام عیار نماید. چه در غیر این صورت، آیا کسی حاضر به ادامه این مسیر خواهد بود؟ البته که هر مامور و فرستاده و هر تروریستی با این اطمینان را داشته باشد که در صورت ایجاد مشکل در مسیر انجام ماموریت، از طرح سازمان بالادستی خود حمایت شده و امید به نجات داشته باشد. پس دلیل حمایت بی حد و تمام قد جمهوری اسلامی از مامورین فاسد و بد نام خود مشخص و قابل درک است.
لذا تمام ایرانیان خارج از کشور و هر
مبارز و وطن پرستی وظیفه دارد در جهت مبارزه با این سیاست به قدر توان خود اقدام
کند. هر کس تریبونی دارد، باید بر ضد این سیاست جمهوری اسلامی فریاد زند و اجازه
ندهد لابی جمهوری اسلامی دست به معامله با دولتها بر سر آزادی تروریستهایش بزند.
نباید به دولتها، به خصوص دولتهای مماشات کننده اروپایی این اجازه داده شود که بر
سر منافع ملت ایران با بازگرداندن این تروریستها موجب تقویت بیش از پیش آنها شوند.
به طور حتم آزادی این مامورین جز به تقویت سیاست صادرات نفرت و ترور در جهان نتیجه
ای نخواهد داشت و اولین قربانی نیز خود این کشورهای اروپایی خواهند بود.